مبارزات هم جنس گرا يان

اذهب الى الأسفل

مبارزات هم جنس گرا يان

پست  pesare32 في 2007-10-13, 05:44

در این تاپیک مروری بر مبارزات همجنس گرایان در جهان داریم





مطالب این تاپیک از وبلاگ نگاه بی حجاب ، برگرفته از مجله ماها می باشد .

توجه تكرار برخي مطالب در تاپیک ها به دلیل اهمیت انهاست




اين مطلب آخرين بار توسط در 2007-10-13, 06:01 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مبارزات کارل هنريش در المان

پست  pesare32 في 2007-10-13, 05:51

درسال 1867 (حدود 138 سال پيش) 500 تن از اعضای انجمن وکلای آلمان برای بررسی مسائل حرفه ای خود در مونيخ گرد هم آمده بودند. يکی از اين وکلا که گرايش هم جنس خواهی هم داشت، کارل هنريش اولريخ بود. او در آن روز در مقابل همه 500 نفر شرکت کننده جلسه به دفاع علنی از حقوق هم جنس گرايان پرداخت و چنين بود که نام او به عنوان اولين هم جنس گرايی که برای حقوق هم جنس گرايان مبارزه کرده، در تاريخ ثبت شد.
اولريخ،متولد سال 1825، در سخنرانی خود که از روی نوشته مي خواند، با صدای بلند و با غرور برای شرکت کنندگان کنفرانس مذکور اعلام کرد که گرايش به هم جنس، نه گناه است، نه جرم و نه بيماری، بلکه امری است طبيعی. نتيجه و ثمره تلاش و کوشش ها و روشنگري های او بود که يخ های ذهنيت آلماني ها در باره عشق هم جنسانه شروع به ذوب شدن کرد. ناگفته نماند که در آن سال ها کلمه «گی» مرسوم نبود و اولريخ کلمه « اورانيسم » (Uranism)را بکار می برد. اولريخ بدرستی، عميقآ بر اين باور بود که هم جنس گراها همه جا هستند و به اين دليل از امرعلنی شدن و خودی نشان دادن هم جنس گرايان سرسختانه دفاع ميکرد؛ چراکه
اگر هم جنس گرايان خود را علنی می کردند، آنوقت همه می ديدند که هم جنس گرايان آدم های عجيب و غريبی نيستند و مانند ديگران زندگی می کنند، پس طبيعی بودن هم جنس گرايی ثابت می شد و هم اينکه همه متوجه می شدند که گی ها در جامعه کم نيستند. کتاب ها و نوشته های او به زبان- های ديگر ترجمه می شد و او نامه های حمايتی زيادی، هم از آلمان و هم از کشورهای ديگر دريافت می کرد.


علنی شدن هم جنس گرایی خود اولريخ زندگی راحتی برايش به ارمغان نياورد. در سال 1850 از يک کلوب ادبی که عضو آن بود اخراج شد و بلافاصله او را از شغلش هم اخراج کردند، به اين دليل که شايعاتی در باره هم جنس گرايی او سر زبانها بود.

او دو بار، ظاهرآ به خاطر عقايد سياسی خود - که خواهان حکومت پادشاهی است- به زندان افتاد و کتاب های او جمع آوری شدند. (به عقیده برخی به دليل آگاهی حکومت از گرايش جنسی او).
او برای باز پس گيری کتاب های خود و همينطور جلوگيری از ممنوعيت قانونی آنها به دادگاه مراجعه کرد و موفق هم شد.

او، بنا به اعتقاد خود، برای پنهان کردن گرايش جنسی اش، تلاش نمی کرد، بلکه برعکس در سال 1862 هم جنس گرايی خود را برای خانواده و بستگانش علنی نمود. و در ادامه همين علنی کردن بود که در سال 1867(حدود 138 سال پيش) در مقابل 500 تن از وکلا و قضات آلمانی برای اولين بار در تاريخ، از هم جنس گرايی (سال ها قبل از اينکه کلمه هموسکشوال ابداع شود) دفاع کرد و خواستار لغو قوانين تبعيض آميز در رابطه
با حقوق هم جنس گرايان شد. با وجود همه مخالفت خوانی ها اما، صدای او همچنان بگوش می رسيد و در نتيجه هر چند که کماکان تعداد بيشتری از پزشکان گرايش به هم جنس را بعنوان يک بيماری تلقی می کردند اما،
بعضی از دست- اندرکاران امور پزشکی با او همصدا شده و خواهان لغو قانونی شدند که بر اساس آن هم جنس گرايی جرم محسوب میشد، و دست اندرکاران سياست و قانون گذاران هم برای تعديل قوانين تمايل نشان دادند. امری که تا به امروز هم ادامه دارد و هر روز قوانين بهتری در جهت برابری و عدالت جنسی در آلمان و کشورهای ديگر به تصويب می رسند.

آنچه که احتمالا مايه غم و غصه و تاسف اولريخ بوده باشد اين است که خود هم جنس گرايان هيچگونه حمايت علنی از او ابراز نکردند. تنها چيزی که بود صرفآ نامه های حمايتی خصوصی بود که بدستش می رسيد. او اين احساس خود را اينطور بيان می کند: « اکثريت بزرگ اورنينگها (گی ها) برای مبارزه جهت رسيدن به آزادی و عدالت، ترقی معنوی خويش و قرار گرفتن در جايگاه انسانی خود در جامعه، تمايل نامحسوسی از خود بروز می دهند. برای خلاص شدن و رهایی از اين گله ی کله پوک، که مشکل بتوان گفت ارزش آزادی را دارند، من روزانه
تا حدود زيادی از احساس خرسندی و طبع خاطر از ناحيه مصاحبت با حلقه دوستان روشنفکر و محترمی که مثل خودم هستند، برخوردارم.»


با گذشت سال ها و بالا رفتن سن او و همزمانی ميليتاريزم پروس که هر چه بيشتر بر نواحی آلمان مسلط می شد و با شدیدتر شدن قوانين ضد همجنسگرايی، اولريخ شهر خود هانوور را ترک کرد و تصميم گرفت به ايتاليا، جايی که قوانينی بر عليه هم جنس گرايان در کار نبود، مهاجرت کند. او در آنجا به کار نوشتن ادامه داد و به عنوان متخصص زبان لاتين شهرت جهانی يافت. او زندگی ساده و پر ثمری داشت و در سال 1895 در شهر L'Aquila در ايتاليا در گذشت.

کشف اولريخ و اهمیت تلاش های او در راه کسب حقوق هم جنس گرايان، مسير کندی را پيموده و تنها از اواسط سالهای هفتاد ميلادی است که علاقمندان به تاريخ مبارزات هم جنس گرايان شروع به معرفی او ، کتابها و خدمات و فداکاري هايش کردند. امروز محل دفن او يکی از زيارتگاه های مهم جنبش هم جنس گرايان جهانی است و از آگوست سال 1988 تا به امروز، هر ساله تعداد زيادی از هوادارانش برای بزرگداشت زادروز تولد او در محل دفنش در ايتاليا گرد هم می آيند.

علاقمندان برای کسب اطلاعات بيشتر مي توانند به سايت زير مراجعه کنند:


www.angelfire.com/fl3/celebration2000


avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با جک نيکلز, يکي از پيشروان جنبش هم جنس گرايان

پست  pesare32 في 2007-10-13, 06:31

مقدمه:
دورادور و از طريق سايت خودش در اينترنت می شناسمش. از همان دوران کودکی اش با ايران آشنا ميشود، به ايران بخصوص مولوی ( و شمس) ارادت خاصی دارد و در ميان ايرانيان مقيم آمريکا هم دوستانی دارد، به دنبال کردن اخبار ومسائل همجنسگرايان ايران علاقمند است و تاکنون چندين و چند مطلب در اِينباره در اينترنت و مجلات همجنسگرايان آمريکا منتشر کرده است. زندگی پر تلاشش برای برابری جنسی و حقوق همجنسگرايان و سادگی و صداقتش پر از نکات آموزنده است. يکی از مسائل مورد بحث انتخابات اخير آمريکا مسئله ازدواج همجنسگرايان بود. ازفرصت استفاده کرده و مصاحبه ای از طريق ايميل از طرف ماها با ايشان ترتيب دادم. باشد که دوستانی که توان دارند کتابها و نوشته های جک را به فارسی ترجمه کنند.





ماها: در ابتدا خود را معرفی و مختصری از فعاليتهای خود در مبارزات همجنسگرايان آمريکا برای کسب حقوق مدنی را بازگو کنيد.

جک: در سال 1950، در 12 سالگی، با چند پسر ايرانی که پدرانشان ديپلماتهای ايران در واشنگتن بودند، آشنا شدم رابطه من و اين دوستان ايرانی نه جنسی بلکه صرفآ دوستی بود ولی آنها دست در دست
با من راه ميرفتند، در آغوشم ميگرفتند، مرا ميبوسيدند، و مشتاقانه و صميمانه ميگفتند که مرا دوست دارند و خانه هايشان هميشه بروی من باز خواهند بود. اين آن زمانی بود که من پی بردم که پسران آمريکايی همسايه در
واشنگتن دی سی بايد چيزهای زيادی درباره دوستی ياد بگيرند.


در
بيست سالگی، يعنی در سال 1958، زمانی که تقريبآ هيچکس نميدانست " گی" يعنی چه، من يک رفيق گی داشتم که ملوان بود و او بود که يادم داد که راه ايجاد رابطه جنسی با مردانی که هويت خود را هتروسکسول معرفی ميکنند، چقدر آسان است. گفتش کافی است که دوتا قاعده را رعايت کنی و اگر اين قانون ساده را
فراموش نکنی ديگه همه چيز آزاد است: 1- بوسه ای رد و بدل نکن 2- صبح که بيدار شدين در باره موضوع حرفی نزن.


بعد
از اينکه فهميدم دوستم راست گفته، به خودم گفتم که بايد راه ميانه ای بين تجربيات خودم با پسران ايرانی و برخوردهای ماچو مردان آمريکايی وجود داشته باشد. بله، بای سکسواالها همه جا فراوانند. رهبران مذهبی با گرفتن تخم مردان آنان را به صف ميکنند.


درسال 1961 در امر ايجاد اولين تشکل- اقدام مستقيم- برای حقوق مدنی همجنسگرايان در آمريکا، در منطقه واشنگتن دی سی که زادگاهم است، کمک کردم.

مورخان بياد می آورند که من چگونه در سال 1963 از جنبش خواستم که کارکنان حرفه ای شاغل
در بهداشت ملی را به چالش بکشند، آن شعبده بازانی که حقوق دريافت ميکنند تا به ما گی و لزبينها بگويند که مريض (روانی) هستيم.



در17 آوريل 1965 به همراه 10 نفر از اعضائ گروه، اولين تظاهرات اعترضی برای
حقوق مدنی همجنسگرايان در برابر کاخ سفيد را سازماندهی کردم.


بهمراه ليج کلارک اولين روزنامه همجنسگرا ( با نام گی) را در آمريکا منتشر کردم. ليج کلارک دوست قشنگ و شريک زندگی ام بود که در فاصله 1964 تا 1975 با من زندگی ميکرد و در همان سال در يک
راهبندانی معما گونه، به ضرب گلوله ای بقتل رسيد. همينطور با کمک دوستم ليج ( اولين کتاب يک جفت مشترک مذکر) بنام :


I Have More Fun with You Than Anybody

را نوشتم. کتاب عمده من بنام

Men’s Liberation: A Definition of Masculinity

هم به دوستم ليج تقديم شده بود که مدتی قبل از کشته شدنش آن را تمام کردم و
او همه کتاب را خواند و پی برد که تا چه اندازه دلداده و دلبسته اش هستم.اين کتاب در سال 1975 توسط انتشارات پنگوئن بچاپ رسيد و بعدآ به زبانهای آلمانی و يونانی هم ترجمه شد.در بخش آخر (اين)
کتاب در باره اثر عظيم شعر در دو فرهنگ ايراانی و اسکاتلندی صحبت کرده ام.


من برای شاعر خودمان ( درآمريکا) والت وايتمن که اشعارش در وصف اتحاد جهانی،
برابری جنسی و عشق مرد به مرد است، ارزش بسِار زيادی قائلم.




ماها:آيا خود را گی يا هموسکسوئل يا کوئير ميدانی؟ و هر کدام از اينها چه مفهومی برايت دارند؟

جک: در سال 1969 سردبير اولين شماره "گی" کلمه

Joy

را ستود و اين مد نظرش بود که روزی اين کلمه مترادف اسم روزنامه (گی) باشد.

اتيکت ها برای زمانی خاص ضروری اند، شايد برای برجسته کردن بخشی از انسانيت ما کمک ميکنند اما بقول

بای سکسوال علنی و متفکر آنارشيست پل گودمن، چيزی به اسم "آنها" وجود ندارد آنچه هست "ما" می باشد.

من رؤيای روزی را دارم که در آن رهايی هر دو جنس به آنجا برسد که ما همه را به چشم انسان ببينيم. بقول والت وايتمن: " احساسات در هر کسی هست."

عشق ورزی همجنسگرايانه يک بعد برجسته اجتماعی دارد که که من از آن کيف ميکنم و آن ايفای نقش يک کاتاليزاتور

اجتماعی است، يعنی بچالش کشيدن امر توزيع سياست و مذهب.

من اينطور با مسئله برخورد ميکنم که همه مردها بايستی ترس و واهمه اينکه " اوا خواهر" يا " ابنی" ناميده شوند را کنار بگذارند. اين کلمات قدرت آتش گداخته ای دارند که ازآتش خود جهنم هم بهتر عمل ميکند. چرا؟ به اين دليل که اين لغات مردها را از ترس اينکه مبادا ارزشهای زنانه به آنها نسبت داده شود، همچنان به صفتهای "مردانه" خود افتخار ميکنند. نمونه اينکه مردان معمولآ شنونده خوبی نيستند در حالی که گوش دادن يک صفت بسيار خوبی است.



ماها:
معروفه که جلب همجنسگرايان به شرکت در مبارزه برای حقوق اجتماعی/شهروندی و مدنی خودشان کار سختی است دليل اين امر را چه ميدانی و گروهای همجنسگرايان آمريکا برای جلب فعالين جديد چگونه عمل ميکنند؟


جک: توده ها، در هر کشوری، معمولآ زمانی درگير ميشوند که دعوا پايان يافته و پيروزی حاصل شده است. وقتی موفقيت کسب شد و تحولات به چشم آمدند، آنوقت است که آنها با عجله خود را به رديف اول صف ميرسانند. اما در روزهای مبارزه تنها گروه کوچکی متشکل از چند نفر افراد از خود گذشته، عاقل، آگاه، برجسته و نترس هستند که در مقابل چنگ اندازان به فرهنگ جنسی، ( بخوان خرافاتی های مذهبی و سياسيون آنها) قد علم کرده و مقاومت ميکنند.



ماها:
بعضی گی ها حقوق همجنسگرايان را صرفآ يک مسئله اجتماعی-مدنی تلقی ميکنند نه يک موضوع سياسی. به همين دليل نه تنها از پيوند زدن درخواستهای خود با سياست می پرهيزند بلکه حتی از اينکه يک تشکيلات همجنسگرا

به بعد سياسی مسئله بپردازد هم اظهار ناخشنودی ميکنند. نظر شما چيست؟



جک: فمينيستها و ديگر مخالفان فرهنگ حاکم در اوائل دهه هفتاد ميلادی شعار " آنچه شخصی است سياسی هم هست" را سر دادند و اين يعنی کار ما آخرش رنگ سياسی بخود ميگيرد چون ما شکل و روش خاصی از زندگی شخصی را انتخاب ميکنيم. مثلآ پرخوری نه تنها فرد را چاق ميکند بلکه حتی ممکن است روی جهت گيری او به نفع افراد غنی هم تاثير بگذارد. نميتوان سياست و فرهنگ را جداگانه دسته بندی کرد، اُنها در روی يک سکه اند.



ماها: دست آوردهای جنبش همجنسگرايان آمريکا کدامها هستند و در مقايسه با جنبش همجنسگرايان در اروپا فکر ميکنی کداميک موفقتر عمل کرده اند؟

جک: پيشرفتهای بدست آمده در اين نيم قرنی که از شروع جنبش (اقليتهای جنسی) آمريکا می
گذرد، و تغييرات حاصل شده در مراکز قدرت، يعنی دولت و کارکنان و شاغلان در امور بهداشت که چقدر حرفها و استدلالهايشان عوض شده،


بسياری از سازمانهای مدنی که همه جا مدافع سرسخت همجنسگرايان هستند و...، ما که
از ابتدا تحقق قدم بقدم اين تحولات را شاهد بوده ايم، به حيرت می اندازد. برخی ايالتها و شهرهای بزرگ تبعيض جنسی را غير قانونی اعلام


کرده اند و ديد شهروندان آمريکا در مورد زنان و مردان همجنسگرا کاملآ عوض شده و از شخصيتهای همجنسگرا

در
تلويزيونها استقبال می کنند. در مورد اروپا بايد بگويم که اتحاديه اروپا نظرات خيلی پيشرفته ای در مورد همجنسگرايی از خود نشان داده است.




ماها: در انتخابات اخير آمريکا ازدواج همجنسگرايان يک تم مبارزه انتخاباتی بود. همجنسگرايان آمريکا چگونه توانستند مسئله خود را تا اين حد به سطح بالا بکشانند؟

جک: من مطمئن نيستم که ازدواج همجنسگرايان- که بعضی ها ادعا ميکنند، تنها موضوعی بود که جرج بوش را در کاخ

سفيد نگه داشت. اما بله مسئله بزرگی بود.

بعد از قانونی اعلام کردن همجنسگرايی در سال 2003 توسط دادگستری کل کشور،
ايالت ماسوچوست قانون ازدواج همجنسگرايان را تصويب نمود. همچنين شهردار سان فرانسيسکو با ازدواج همجنسگرايان در سالن شهرداری موافقت کرد و تصاوير گی ها و لزبينها که بعد از اجرای مراسم رسمی ازدوج، همديگر را بغل ميکردند و ميبوسيدند از تلويزيون


ملی و سراسری هم پخش شد. مذهبيون متعصب خشکه مذهبی ديگه داشتند ديوانه می شدند و همه چيز را ول کرده

(البته بجز غير قانونی کردن سقط جنين) و به ازدواج همجنسخواهان بند کردند. اين ديوانه های مذهبی

دلائل
خودشان برای مخالفت ( با سقط جنين ) را طرفداری از حق حيات معرفی ميکنند اما با تمام وجود از قانون اعدام دفاع ميکنند. واکنش های آنها طوری است که گويا عشق ورزی همجنسخواهانه وسوسه اشان ميکند- که اغلب هم همينطور است.




ماها: حالا چه برنامه ای برای عبور از موانع ايجاد شده توسط نيروهای مذهبی-سياسی داريد؟

جک: شماره امروز روزنامه نيويورک تايمز نوشته بود که جنبش همجنسگرايان خواسته قانونی کردن ازداج را فعلآ

برای مدتی مسکوت خواهد گذاشت. در حالی که به اعتقاد من، دو مسئله باقی مانده- يکی ازدواج همجنسگرايان و

ديگری حق علنی بودن آنها در ارتش، توهينی است به حقوق مدنی و شهروندی آمريکا.

خود منوقت و نيروی عمده ام را در راه تضعيف هر چه بيشتر ارزشهای ناظر بر برتری مرد و در نتيجه زن ستيز متمرکز

خواهم کرد و برای برابری دو جنس تلاش خواهم کرد. آزادی همجنسگرايان خود بخود از چنين مسيری زاده خواهد شد.



ماها: بدليل حمايت جان کری از ازدواج همجنسگرايان، اکثريت قابل ملاحظه ای از آنها بدفاع از او برخاستند. لطفآ از چگونگی و اشکال فعاليت فعالان و سازمانهای همجنسگرا در کارزار انتخابی رياست جمهوری اخير صحبت کنيد و

اينکه همجنسگرايان جمهوريخواه و مذهبيون مسيحی همجنسخواه چه برخوردی در اين باره داشتند؟

جک: جان کری در ايالت خودش از لايحه مخالفت با ازدواج همجنسگرايان پشتيبانی کرد اما با درخواست بوش

برای تصويب چنين لايحه ای در سطح ملی-کشوری مخالفت نمود.

طبق
بعضی نظرسنجی ها امسال حدود 23 درصد همجنسگرايان به جرج بوش رای دادند. اما سازمانها وتشکيلات همجنسگرايان جمهوريخواه ( يعنی همجنسگرايان عضو و هوادار حزب جمهوريخواه- حزب جرج بوش) قبل از انتخابات اعلام کردند که به بوش رای نخواهند داد. البته پيش از انتخابات بوش اعلام کرد که او با ثبت مدنی-شهری پيمان مشترک


بين همجنسگراها مخالفتی ندارد و در مراسم سخنرانی پيروزی انتخاباتی اش، دختر
معاون رياست جمهوری ( دختر ديک چينی) که لزبين است به همراه دوست دخترش در صف پشت سر بوش ايستاده بودند.


با
اينهمه، جبهه سياسی هوادار بوش، حاميان مذهبی اش، همه از او درخواست لغو قوانين مربوط به حمايت از همجنسگراها را درخواست ميکنند. در رابطه با سازمانها و تشکيلات همجنسگرايان مذهبی مسيحی بايد اعتراف کرد که آنها در سالهای اخير در تلاش و مبارزه برای قانونی کردن و ثبت رسمی ازدواج همجنسگرايان نقش خيلی مهمی
[size=12]ايفا کرده اند اما اينروزها در مورد قانونی کردن ازدواج در يک حالت سردرگمی بسر
مي برند (مانند همه فعالين حقوق همجنسگرايان). با اينهمه عملی شدن حق ازدواج همجنسگرايان بيشتر از هر چيز به تلاش و کوشش گروههای سکولار
همجنسگرا و همينطور گی و لزبين های حقوقدان و وکيل مثلآ شبکه دفاع قانونی لامبدا يا اتحاديه آزادی مدنی آمريکا بستگی دارد. [/size]



ماها: قدم بعدی شما (همجنسگرايان آمريکا) چيست و فعالان و تشکيلات همجنسگرای آمريکا چه برنامه ای

برای مقابله با تعدی راستها و مذهبیون متعصب دارند؟

جک: از ناحيه انتخاب بوش اينجا دلهره و نگرانی چندانی مشاهده نميشود. تعداد زيادی از افراد مراحل مختلفی را طی

ميکنند، از حالت عصبيت و خشم گرفته تا در خود فرو رفتن و دپرشن . اين چيزها گذرا هستند. در آمريکا چندين

و چند سازمان ملی (سراسری) همجنسگرايان هستند. حدس ميزنم اين سازمانها در ماههای پيش رو وقت خود را

صرف مبارزه و افشا رياکاری، تعصب و خرافات لشکر ديوانگان مذهبی خواهند کرد.



برای شناخت بيشتر جک به سايت زير مراجعه کنيد:

http://www.gaytoday.com/garchive/jackbio.asp


اين مطلب آخرين بار توسط در 2007-10-13, 08:28 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

شورشهاي استون وال

پست  pesare32 في 2007-10-13, 06:55

هر سال در ماه ژو ئن، هم جنس گرا یان با رژه رفتن و جولان دادن در خیابانها ماه افتخار به هم جنس گرایی (گی پراید)[1] را جشن می گیرند. تاریخ جشن های گی پراید به سال 1969 در دهكدة «گرینویچ» شهر نیویورك سیتی، در «مهمانخانة استون وال»[ برمی گردد

در آن زمان در سراسر ایالات متحدة آمریكا یورش پلیس به كافه های گی و لز بین امری عادی بود. با آنكه پلیس ظاهرا به دنبال جرائمی از قبیل تخلفات مربوط به مشروبات الكلی می گشت، اما افراد پلیس مشتریان كافه ها را دستگیر كرده وبدون هیچ اتهام موجهی به زندان میكشاندند. اسامی دستگیر شدگان غالبا در روزنامه ها به چاپ میرسید و در نتیجه بسیاری از این افراد از مشاغل خود اخراج می شدند
در سال 1969 "كافه ها" تقریبا تنها جایی بودند كه هم جنس گرا یان می توانستند بطور علنی دور هم جمع شوند. با این حال در اكثر مواقع هنگامی كه پلیس به یك "كافه" یورش می برد، مشتریان گی و لز بین از در پشتی فرار كرده و یا در گوشه و كناری كز می كردند. اما در شب بیست هفتم ژوئن 1969 اتفاق دیگری رخ داد. وقتی پلیس به مهمانخانة استون وال حمله كرد لز بین های دارای سر و وضع مردانه و مردانی كه لباس و آرایش زنانه داشتند، در مقابل پلیس ایستادند. مشتریان كافه نیزبه سوی پلیس بطری و سنگ پرتاب كرده و شعار "قدرت هم جنس گرایان" را سر دادند. طی چندین شب متوالی هر شب بر تعداد تجمع كنندگان در بیرون مهمانسرای استون وال افزوده شد. خبر ایستادگی هم جنس گرایان در مقابل پلیس بسرعت در سراسر كشور پخش شده و این واقعه با نام طغیان یا شورش های استون وال شهرت یافت. اگرچه قبل از واقعة استون وال جنبشهای كوچكی در زمینة حقوق هم جنس گرایان در سراسر كشور صورت گرفته بود اما پس از سال 1969 نهضت روند تازه ای به خود گرفت.

دهة 1960 دوران تحول بود. جنبش حقوق مدنی به اوج خود رسیده بود و مردم برای اعتراض به جنگ ویتنام به خیابانها می ریختند. در ادامة همین روند، هم جنس گرا یان نیز برای دفاع از حقوق خود به پا خواستند.

از آن زمان تاكنون، گی ها، لز بین ها، بای سك شوال ها (دو جنس گراها)، و دگر جنسیتجوها همه ساله افتخار خود را، با گرامیداشت خاطرة استون وال جشن گرفته و خواستار حقوق مدنی اساسی خود هستند. در نیویورك سیتی این راهپیمایی ها در آخرین شنبة ماه ژوئن برگزار می شود. در سایر شهرهای ایالات متحده و در سراسر كشورهای جهان نيز، همجنسگرایان همه ساله در جشن های افتخار به هم جنس گر ایی كه در ماه ژوئن برگزار می شود شركت كرده و مردان و زنان شجاع استون وال را بخاطر می آورند.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با کريس اسميث هم جنس گراي نماينده سابق مجلس انگليس

پست  pesare32 في 2007-10-13, 08:09

بیوگرافی کریس اسمیث

در 24 جولای 1951 در ادینبوگ اسکاتلند متولد شد

1975-1968 تحصیلات مقدماتی

1976-1975 تحصیل در دانشگاه هاروارد آمریکا

1983-1978 شهردار شهر ایسلینگتون

1985-1983 نماینده حزب کارگر در مجلس بریتانیا

1984 اعلام علنی همجنسگرایی خود

1987 ابتلا به اچ.آی.وی. در همان سال با دوست و شریک زندگی خود دوریان جبری آشنا می شود.

1997-1987 سخنگوی حزب کارگر در مسائل گوناگون و در دوره های مختلف( اقتصاد، بازنشستگی و بهداشت)

2003 اعلام ننصراف از شرکت در انتخابات امسال مجلس بریتانیا

2005 در مصاحبه ای با روزنامه ساندی تلگراف اعلام کرد که 17 سال است که به اچ.آی.وی مبتلا میباشد.


در سال 1984 (21 سال پیش) به نمایندگی مجلس انتخاب شدید. شرایط آن روزها یادت هست؟

نگاه به گذشته نشان می دهد که ما چه ساده شرایط آن روزها را فراموش کرده ایم. دوره نخست وزیری مارگرت تاچر و حزب محاظه کار انگلیس بود. طبق قانون آن دوره سن قانونی شروع سکس برای همجنسگرایان 21 سال بود. کانال 4 تلویزیون فشار می آورد که مرزهای بحثها را بازتر کند و در مورد انواع مسائل جنسی برنامه بحث و مناظره پخش می کرد. در حالی که تلاش ماری وایت هاوس و همدستانش در تبلیغ برای رعایت عفت عمومی با شکست مواجه شده بود اما آنها اتوریته اخلاقی خود را حفظ کرده بودند.

چطور شد که همجنسگرائی خود را علنی کردید؟

من هیچوقت همجنسگرائی خودم را یک راز خصوصی نکرده ام و در جریان انتخابات مجلس در سال 1983 آمادگی آن را داشتم که اگر مسئله مطرح می شد موضوع را علنی اعلام کنم. من یکی دو نفر از نمایندگان مجلس را دیده بودم که همجنسگرا بودند ولی آن را مخفی میکردند و روزنامه ها با انواع سئوالات خود فشاری سرسام آور به آنها وارد میکردند تا گرایش جنسی خود را علنی کنند . من با خودم گفتم که نمی خواهم با من هم اینگونه رفتار شود و تنها راه خاتمه دادن به قضیه را علنی شدن میدانستم.

در نوامبر سال 1984 حزب محاظه کار که در انتخابات شهرداری شهر راگ بی پیروز شده بود اعلام کرد که سیاست استخدام مبنی بر تبعیض جنسی که قبلآ کنار گذاشته شده بود را دوباره از سر می گیرد و همین به انجام اعتراضات و راهپیمایی هایی از طرف همجنسگرایان منجر شد. از من دعوت شده بود که در یکی از این تجمعات اعتراضی سخنرانی کنم. تنها پنج دقیقه قبل از آنکه روی سکوی محل سخنرانی بروم برایم مسجل شد که این همان لحظه ای است که رازم را برملا کنم. پس سخنرانی ام را با این جمله که بعدها معروف هم شد شروع کردم: " اسم من کریس اسمیث است. نماینده حزب کارگر از شهر ایسلینگون در مجلس می باشم و من گی هستم."

بعد از آن سخنرانی واکنش ها و بخصوص برخورد حزب کارگر با شما چگونه بود؟

همه مرا مورد تشویق و حمایت قرار دادند. برای مدتهای مدیدی من تنها فرد علنی همجنسگرا در مجلس بودم. و در سال 1997 در سراسر جهان تنها یک وزیر همجنسگرا وجود داشت که من بودم و دارای پست وزارت( وزیر فرهنگ) در دولت حزب کارگر ( به نخست وزیری تونی بلیر) بودم. اما هیچگونه واکنش منفی مشاهده نکردم و این دال بر آن بود که ما موفق شده بودیم برخوردها و قضاوتهای جامعه را اصلاح کنیم. البته امروزه اغلب مردم در همه اقشار جامعه در دور و بر خود افراد همجنسگرا را می شناسند که صادقانه و علنی گرایش جنسی خود را بر ملا کرده اند. بعد از آن تاریخ که ذکر کردم اوضاع خیلی بهتر شده هرجند که هنوز هم میتوان آثاری از هموفوبیا را مشاهده کرد اما نسبت به سالهای قبل ما پیشرفت زیادی داشته ایم.

پس نمایندگان دیگری در مجلس هستند که هم جنس گرا می باشند و شما فکر می کنید بهتر است که آنها هم خود را علنی کرده و برای حقوق همجنسگرایان مبارزه کنند؟

من همیشه گفته ام که این موضوعی است کاملآ شخصی و خود فرد باید در باره آن تصمیم بگیرد. من با وارد کردن فشار به افراد برای علنی کردن خود مخالفم. با اینهمه بسیاری از دستاوردها نتیجه بیرون آمدن و علنی شدن افراد معروف بوده است. من با آن دسته از نمایندگان مجلس که همجنسگرا هستند ولی برضد همجنسگرایان تبلیغ می کنند مشکل اساسی دارم. ولی کسانی مثل آلن دانکن نماینده حزب محافظه کار در مجلس هم هستند که تا مدتها همجنسگرایی خود را پنهان می کرد اما در عین حال در همان زمان هم چه در حزب خود و چه در جاهای دیگر بشدت از حقوق جامعه همجنسگرایان دفاع می نمود.

شما اعلام کرده اید که در انتخابات امسال مجلس خود را کاندید نمی کنید ولی آیا همجنان به دفاع از حقوق همجنسگرایان ادامه می دهید؟ و آیا فکر می کنید که همجنسگرایان باید خود را درگیر سیاست بکنند؟

من به دخالت در مسائل سیاسی ادامه خواهم داد. به اعتقاد من باید گی و لزبین ها را قانع کرد که برای اصلاح موقعیت خود در جامعه و برای اصلاح بیشتر اجتماع ما ناچار به دخالت در سیاست هستیم. وظیفه ما این است که از راههای گوناگون به احزاب سیاسی فشار آورده و آنها را قانع کنیم که مسائل و حقوق همجنسگرایان را جدی بگیرند و ما نباید از این امر غفلت کنیم. یک گرایش عمومی در جامعه همجنسگرایان حاکم است و آن اینکه اکثرآ می گویند ما به سیاست علاقه نداریم. ولی من این را نمی فهمم. تمام دستاوردهای ما در سالهای اخیر به این علت بوده که ما در سیاست فعالانه شرکت و مبارزه کرده ایم، دلیل و برهان آورده ایم و حرفهای خود را بگوش همه رسانده ایم. برای رسیدن به حقوق برابر با دیگران ما نیازمند این هستیم که همچنان به مبارزات خود ادامه دهیم و در این راه کمک و نیروی تک تک همجنسگرایان مورد نیاز است.

شما اخیرآ اعلام کرده اید که به اچ.آی.وی ( ویروس عامل ایدز) مبتلا هستید. در این رابطه چه واکنش هایی تجربه کرده اید؟

واکنش های مثبت و حمایتی زیادی دریافت داشته ام. قبل از آن من تا حدودی از احتمال واکنش های منفی واهمه داشتم و خودم را آماده کرده بودم که چند روزی در خانه یکی از دوستان بمانم تا سر و صدا بخوابد. بجز یک مقاله در روزنامه دیلی میل، صدها نامه و ایمیل حمایتی دریافت داشته ام و خب در بین این نامه ها حدود 10-9 تایی هم منفی بوده اند. چیزی که مرا تحت تاثیر قرار داد نامه ها و ایمیلهایی بود که از طرف افراد مبتلا به اچ. آی.وی برایم ارسال شده بودند که در آنها علاوه بر حمایت و تشویق گفته بودند که علنی کردن ابتلا خودم به اج.آی.وی تاثیر خیلی مثبتی بر روی آنها گذاشته و باعث تقویت روحیه و اعتماد به نفس آنها شده ام.

چه چیزی به شما توان امیدواری به آینده را می دهد؟

من در دهه شصت میلادی رشد کردم. دهه ای که مردم امیدوار بودند و هر کسی فکر میکرد که میتوان جامعه را عوض کرد و از طریق آن زندگی انسانها را بهبود بخشید. امروز هم من همین اعتقاد را دارم که ما اگر بخواهیم، با اراده و تلاش میتوانیم شرایط زندگی خود را بهتر کنیم بشرطی که حاظر باشیم برای آن کار کنیم و منتظر ننشینیم که دیگران برای ما کار کنند. درسی که میتوان از تجارب سالهای گذشته گرفت این است که همجنسگرایان با کمک اراده و استعداد و توان در هدایت و پیشبرد آگاهانه و دفمند تلاشها و مبارزات خود توانسته اند شرایط را به نفع خود عوض کنند.

نلسون ماندلا رهبر مبارزات مردم آفریقای جنوبی سرمشق خوبی برای من بوده و هست. درگذشت پسر ماندلا به علت ابتلا به ایدز و برخورد خوب ماندلا با قضیه به من کمک کرد تا مبتلا بودن خودم به اچ.آی.وی را علنی کنم. چیز خیلی جالبی که روز بعدش برایم اتفاق افتاد این بود که وقتی به دفتر کارم رفتم پیامی دریافت کردم که نلسون ماندلا زنگ زده و شماره تلفن داده که برایش زنگ بزنم. وقتی زنگ زدم او گفت که " فقط میخواستم ازتو برای شهامتی که به خرج داده ای تشکر کنم و امیدوارم که که شما قهرمانا آن حمایتی را که واقعآ سزاوارش هستید، دریافت کنید." این موضوع برای من خیلی امیدبخش و نیرو دهنده بود.

شما یکبار با علنی کردن همجنسگرایی خود و یکبار با پرده برداشتن از ابتلا خود به اچ. آی.وی به دیگران امید و الهام داده اید. پیام امروزتان چیست؟

پیام من به جامعه همجنسگرایان این است که از تلاش و مبارزه دست نکشید. ما امروزه در شرایط خیلی بهتری نسبت به هشت سال پیش قرار داریم. ما نباید هدف نهایی خود که همانا برابری و مساوات کامل در جامعه است را فراموش کنیم. و برای افراد مبتلا به اچ.آی.وی پیام من این است که مایوس نشوید. مصم باشید. شما مبارزه ای را باید به پیش ببرید و این امکان عملآ وجود دارد که علیرغم ابتلا به اچ.آی.وی ولی همچنان زندگی شاد و باارزشی را برای خود و جامعه داشته باشید.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان -قسمت 1

پست  pesare32 في 2007-10-13, 09:17

اکثر ما اسم گروه هومان را اینجا و آنجا شنیده ایم. تاریخ گروه هومان و مبارزات و تلاشهای آن بخشی از تاریخ همجنسگرایان ایران و مبارزات آنهاست و نباید گذاشت که تاریخ ما فراموش شود. اما هومان چی بود؟ چطور شکل گرفت؟ چه کاری می کرد؟ اعضا آن چه کسانی بودند؟ چه اهدافی داشت؟ چرا منحل شد و..... همه اینها سئوالاتی بودند که باید پاسخی برای آنها می یافتیم.

بابک یک همجنسگرای ایرانی است که در اروپا سکونت دارد از فعالان گروه هومان بوده و به ایران هم رفت و آمد می کند و چند وقت فرصتی پیش آمد تا پای صحبت ایشان نشسته و سئوالات خود را مطرح کنیم.
کی و چرا از ایران خارج شدید؟

بابک: من جزء یکی از اقلیتهای دینی تو ایران هستم، در دوره انقلاب هنوز بیست سالم نبود و بعد از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی فشار زیادی به اقلیتهای دینی و همچنین گروههای مخالف حکومت وارد شد.و چند سال بعد که موج پناهنده شدن به خارج در اوج خودش بود من هم از کشور خارج شدم. اما از چند سال قبل به این طرف شروع کردم به رفت و آمد به کشور. چون کشورم را دوست دارم و دلم می خواهد شرایطی پیش بیاید که بتوانم برای همیشه در ایران سکونت کنم.

شما گویا از بچه های فعال گروه هومان بوده اید. چطور شد که هومان را تشکیل دادید؟

بلافاصله بعد از انقلاب، تعقیب، دستگیری، ضرب و شتم و حتی اعدام همجنسگرایان در ایران شروع شد. در دوره شاه هم ما حق و حقوق چندانی نداشتیم ولی کسی کاری به همجنسگرایان نداشت و تازه در باره هویدا که زمانی نخست وزیر بود هم گفته می شود که او همجنسگرا بوده است. این مطلب در کتاب " زندگی و خاطرات امیر عباس هویدا" که در سال 1372 در تهران چاپ شد هم به شکلی مطرح شده.، طبق بعضی از آمار تآئید نشده گفته می شود که حدود چهار هزار نفر از همجنسگرایان ایران در بعد از انقلاب اعدام شده اند. حتی اگر این آمار غلو شده باشد ولی در اعدام تعدادی از همجنسگرایان آنهم به شکل خیلی وحشیانه ای مثل پرتاب کردن از کوه، در بعد از انقلاب شکی نیست. شما میتوانید با مراجعه به آرشیو روزنامه های بعد از انقلاب، اطلاعیه های دادستانی و کمیته ها و پاسداران انقلاب در باره دستگیری و حتی اعدام همجنسگرایان را در آنها پیدا کنید. خوب این سرکوبها در خارج از کشور و بخصوص در بین همجنسگرایان کشورهای غربی بازتاب خیلی گسترده ای داشت و همه شوکه شده بودند. و سازمانهای همجنسگرایان غربی تظاهرات زیادی در حمایت از همجنسگزایان ایران و در اعتراض به اعدامها، در مقابل سفارت ایران در کشورهای گوناگون برگزار کردند که بصورت جسته و گریخته ( و البته جهت دار) در روزنامه های داخل هم منعکس می شد. جالبه بدانید که میشل فوکو ( همجنسگرا و فیلسوف معروف فرانسوی) که در ابتدا از انقلاب ایران حمایت کرد هم بعد از انقلاب به ایران آمد و با مسئولین ملاقات کرد ولی وقتی متوجه برخورد حکومت ایران با همجنسگرایان گردید از انقلاب زده شد و با آن مخالف شد. در سال 1368 وقتی سازمان ایلگا کنفرانس جهانی خودش را در استکهلم پایتخت سوئد برگزار کرد یکی از مباحث جانبی کنفرانس مسئله اعدام همجنسگرایان ایران بود و در روز پایان کنفرانس هم یک راهپیمایی برگزار کردند که سخنرانان به موضوع ایران هم اشاره کردند و گویا یکی از بچه های ایرانی هم در آنجا حضور داشته. بعد از این بود که جرقه دست زدن به یک حرکت جمعی از طرف همجنسگرایان ایران زده شد و مدتی بعد یکی از بچه های گی ایرانی مقیم سوئد مطلبی در یک روزنامه گی های سوئد نوشت و از ایرانیان گی که ممکن بود خواننده آن روزنامه باشند درخواست کرده بود که با ایشان تماس بگیرند و بدنبال آن یک سری تماسها برقرار شد که نتیجه آن اولین نشست مؤسسان گروه هومان بود و دقیقآ یادم می آید که آن روز مصادف بود با روز شنبه 27 بهمن ماه 1369 . من هم در آن نشست شرکت کرده بودم و تعداد کل حاظرین هم 12 پسر و یک دختر بود که یکی از این 13 نفر هم ساکن نروژ، کشور همسایه سوئد، بود. این اولین نشست در ساختمان صلیب سرخ در شهر استکهلم برگزار شد چون در آن زمان یکی از بچه های همجنسگرای ایرانی در بخش اطلاع رسانی در باره اچ. آی. وی و ایدز این سازمان کار می کرد و او توانست اتاقی مجانی برای جلسه بگیرد.
نتیجه آن نشست شما چی بود؟

در آنجا درباره ضرورت تشکیل یک گروه برای ایرانیان همجنسگرا و اهمیت آن بحث شد و بعد از توافق سر اسم گروه و اینکه چه کارهایی باید انجام دهد هم توفقاتی صورت گرفت که عمده آنها از این قرار بود: تعیین اسم - گروه هومان ( گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران)، تصویب یک اساسنامه و تعیین یک هیئت مدیره 3 نفره، که یکی از وظایف هیئت مدیره تهیه یک آدرس پستی برای گروه، افتتاح یک شماره حساب، تماس مرتب با اعضا، تشکیل جلسه سالانه و انتخابات جدید و انتشار یک مجله بعنوان ارگان گروه و تلاش برای دور هم جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج از کشور بود که بعنوان صدای کل همجنسگرایان ایران در داخل و خارج باشد و بتواند در آینده بشکلی با بچه های داخل هم تماس برقرار کند و در آگاهی رسانی و متشکل شدن بچه های داخل کمک کند.

بعد از آن شروع کار چطور بود؟

تهیه آدرس کار سختی نبود چون در عصر روزی که کنفرانس پایان یافت سخنگوی سازمان همجنسگرایان سوئد که از جریان با خبر شده بود، از همه شرکت کنندگان برای یک نشست دوستانه دعوت کرد و در آن نشست اعلام کرد که سازمان آنها با تمام وجود از حرکت ما حمایت می کند و برای شروع کار ما میتوانیم روی حمایت آنها حساب کنیم. در نتیجه مسئله آدرس هومان خود بخود حل شد و ما توانستیم از آدرس پستی آنها استفاده کنیم چون آنها ساختمان بزرگی در مرکز شهر استکهلم دارند. همچنین ما برای شروع کار به بودجه نیاز داشتیم که تقاضا نامه ای برای حمایت مالی هم به آنها تحویل دادیم و چیزی حدود 2 هزار کرون بما کمک کردند که پول حداکثر 2-3 آگهی را می داد. خود اعضا هم حق عضویت سالانه خودشان را پرداخت کردند. بعد از آن

هیئت مدیره یک آگهی در باره تشکیل گروه هومان و آدرس آن بزبان انگلیسی نوشت و آن را برای تعداد زیادی از مجلات همجنسگرایان در کشورهای مختلف ارسال کرد( آن روزها اینترنت نبود) که بعضی از آنها استقبال کرده و خبر تشکیل یک گروه ایرانی همجنسگرایان را چاپ کردند. همین باعث شد که تعداد کمی از ایرانیان گی در کشورهای دیگر از جمله آمریکا، کانادا، انگلیس، آلمان و فرانسه با ما تماس گرفتند. دقیقآ یادم نیست ولی نتیجه همین تماسها بود که بعدآ جلسه ای با شرکت دوستانی از کشورهایی که گفتم با شرکت خود بچه های ساکن سوئد، در استکهلم تشکیل شد و همین بچه ها در برگشت به کشور محل سکونت خود هر کدام شعبه گروه هومان را درآن کشور تاسیس کردند که بعضی بیشتر و بعضی کمتر موفق بودند.

انتشار مجله ارگان گروه به اسم مجله هومان که با حداقل امکانات و خیلی ابتدایی تهیه و پخش می شد کم کم وضع بهتری بخود گرفت و ما توانستیم از انستیتوی بهداشت سوئد برای انتشار این مجله تقاضای بودجه کنیم. این انستیتو از دولت مستقل است ولی دولت سوئد سالانه پولی در اختیار آن می گذارد تا به سازمانها و گروههای غیر انتفاعی کمک کند. سازمان همجنسگرایان سوئد که تا حدودی در این انستیتو نفوذ دارد ما را با آن آشنا کردند. و بودجه ای که این موسسه سالانه در اختیار هومان می گذاشت به ما امکان داد تا مجله را با کیفیت بهتری تهیه و منتشر کنیم. البته این را هم بگویم که بودجه ای که به هومان داده می شد کفاف همه فعالیتها را نمی داد. مثلآ زنگ زدن به خارج و تماس با بچه های کشورهای مختلف، یا مسافرت یا.. همه بچه ها از جیب خودشان پرداخت می کردند چون ما سالانه گزارش کاملی از اینکه بودجه تحویل گرفته شده صرف چه کارهایی شده را می بایست به آن انستیتو گزارش می دادیم و در صورت تآئید آنوقت می توانستیم برای سال بعد درخواست بودجه کنیم. تا یادم نرفته این را هم بگویم که مؤسسه ای در نروژ هم به شعبه هومان در آن کشور کمک محدودی می کرد و بچه های هومان در لس آنجلس آمریکا جشن هایی همراه با صرف غذا برگزار می کردند که تعداد زیادی در آن شرکت می کردند و پول بدست آمده از طریق فروش بلیط ورودی صرف مخارج گروه می شد.
گفتید که هومان تلفن مشاوره ای هم داشت. ممکنه بیشتر توضیح دهید؟

بله هومان مدتی بعد از شروع فعالیت یک خط تلفن به اسم سنگ صبور هم راه انداخت که در سوئد بود و روزهای چهارشنبه بمدت 2 ساعت باز بود که یک نفر پشت آن می نشست و افراد همجنسگرای ایرانی چه از سوئد و چه خارج از سوئد که سئوالی در باره همجنسگرایی یا ایدز یا هر مشکلی داشتند میتوانستند زنگ بزنند و درد دل کنند یا راهنمائی شوند. البته گاهی دوستان یا افراد خانواده های همجنسگرایان هم زنگ می زدند تا اطلاعاتی در باره همجنسگرایی بدست آورند. تلفن سنگ صبور تا سالهای آخر فعالیت هومان کار می کرد ولی بعدآ تعطیل شد.


اين مطلب آخرين بار توسط در 2007-10-13, 09:31 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان -قسمت 2

پست  pesare32 في 2007-10-13, 09:22

به غیر از تلفن سنگ صبور و انتشار مجله ماها هومان چه فعالیتهای دیگری داشت؟

تشکیل جلسات هیئت مدیره، جواب دادن به نامه هایی که می رسیدند، پست کردن مجله به تعداد زیادی از ایرانیان( چندین نسخه هم به داخل کشور ارسال می شد)، برگزاری جشن ها بمناسبت نوروز، شرکت در چشن پراید همجنسگرایان سوئد در استکهلم و یک بار هم در پاریس، سعی در ایجاد شعب گروه در کشورهای مختلف و کمک به تقویت شعب موجود، چاپ آگهی برای مجله هومان و تلفن سنگ صبور در نشریات و مجلات ایرانی همه اینها از جمله فعالیتهای گروه بود.
شما در صحبتهای خصوصی از فریدون فرخزاد صحبت کردید. ممکنه این مسئله را برای خوانندگان بیشتر توضیح بدین؟

فریدون فرزاد یک شومن تلویزیون و یک همجنسگرای علنی بود و همه این را می دانستند. فریدون قبل از انقلاب در آلمان تحصیل و کار می کرد ولی بعد از انقلاب به ایران آمد که مدت چندانی طول نکشید و دوباره به آلمان برگشت( با توجه به شرایط بعد از انقلاب). فریدون مثل خواهرش (فروخ فرخزاد) اهل شعر و ادب هم بود و کتاب شعر هم به فارسی چاپ کرده از جمله کتاب شعر " در نهایت جمله آغاز است عشق". این کتاب را فریدون به دوستش سعید محمدی تقدیم کرده است. فریدون اهل سیاست هم بود و وقتی برای بار دوم به آلمان برگشت به همراه نهضت مقاومت ملی برهبری دکتر شاپور بختیار فعالیتهای خودش را بر علیه حکومت اسلامی شدت داد. او در یک برنامه رادیویی نهضت مقاومت که در آن زمان از کشور مصر به فارسی و برای ایران برنامه پخش می کرد همکاری داشت و مرتب به مصر رفت و آمد داشت. او همچنین برنامه های شووهای خود را در کشورهای مختلف که ایرانیان پناهنده در آنجا بودند اجرا می کرد. در جریان تماسهای اولیه برای تشکیل گروه هومان، یکی از دوستان با ایشان تماس گرفت که فریدون استقبال کد ولی بدلیل مشغولیت خودش در فعالیتهای سیاسی و شوهایی که اجرا می کرد امکان شرکت عملی در فعالیتهای هومان را نداشت. بفاصله خیلی کوتاهی بعد از تشکیل گروه متاسفانه فریدون در خانه خودش در آلمان بقتل رسید که هنوز معلونم نیست عامل یا عاملان قتل چه کسانی هستند. جالبه که فریدون در شوهای خودش گرایش جنسی اش را هم ابراز می کرد و همه می دانستند که او همجنسگرا است. یکی از آرزوهای فریدون این بود که حکوت اسلامی سرنگون شود و او به ایران برگردد و بتواند بعنوان نماینده مجلس انتخاب شود و در آنجا مسائل و حقوق همجنسگرایان را دنبال کند.
فعالیت هومان چه تآثیری در بین بقیه ایرانیان مقیم خارج داشت؟

برداشت من این است که هومان در موقعیت خیلی مناسبی شروع بکار کرد؛ یعنی شکست انقلاب، سرکوبهای خشن بعد از آن و هزیمت میلیونها هموطن به خارج و آشنایی با دمکراسی و حقوق بشر و آزادی آن جوامع باعث بوجود آمدن یک بحران جدی هویتی در ایرانیان مقیم خارج شد. و این سئوال مطرح شد که چرا ما آزادی ، حقوق بشر و دمکراسی اینحا را در ایران نداریم؟ آیا تقصیر از حاکمان ما است یا از فرهنگ ما. چرا هر کسی که در ایران بقدرت می رسد دیکتاتور می شود؟ آیا این بخاطر وجود فرهنگ غیر دمکرات در جامعه است؟ چرا مردم ما نبود دمکراسی را تحمل می کنند و..... همین سئوالات باعث شد که نسخه های قبلی کنار نهاده شوند و کم کم همه چیز مورد نقد و پرسشگری قرار گیرد. تازه کشورهای معروف به اردوگاه سوسیالیست که شامل شوروی و کشورهای اروپای شرقی می شد هم از هم پاشیده شد و این خودش بحران فکری نیروهای سیاسی، روشنفکران و فعالان فرهنگی ایرانی مقیم خارج را دوچندان کرد، بار و غم غربت و احساس رانده شدن از وطن هم بود. همه اینها زمینه طرح مسائل جدید از جمله نقد نگاه سابق به همجنسگرایی را هموار کرد و به همین دلیل اعلام تشکیل گروه هومان و فعالیتهای آن با مانع و برخورد جدی از طرف هموطنان خارج مواجه نشد و در ابتدا همه تقریبآ سکوت کردند تا اینکه کم کم یخها آب شد و اینجا و آنجا شروع به نوشتن در باره مسئله کردند. برای نمونه کیهان لندن که یک روزنامه با کیفیت و در بین ایرانیان خارج رواج دارد و درهمه کشورها خوانده می شود تا چندین سال از چاپ یک آگهی برای هومان ( حتی پولش را هم می دادیم) خود داری می کرد اما 7-8 سال بعد براحتی چاپ میکرد. یا آقایی بنام نادر ثانی در سوئد که گی هم نیست خودش کتابی بنام " بار دیگر عشقی ممنوع" چاپ کرد که در باره فشار تاریخی به همجنسگرایان و دفاع از حقوق آنهاست. گروهها و مجلات فرهنگی ایرانی در خارج هم هر کدام بشکلی اخبار مجله هومان یا نامه های همجنسگرایان که برایشان ارسال می شد را چاپ میکردند، اما گروههای سیاسی ایرانی ابتدا با احتیاط برخورد کرده و فقط سکوت کردند اما سالها بعد متوجه شدند و برای اولین بار در تاریخ ایران یک گروه چپ بنام " راه کارگر" اصل دفاع از همجنسگرایان را وارد برنامه خود کرد که این یک پیروزی بزرگی بود ومجله هومان هم مصاحبه ای با آنها ترتیب داد. بعد از آن سه چهار گروه دیگر هم همین کار را کردند و امروز دیگر گروهی نیست که با همجنسگرایی مخالفت کند. حتی نیروهای مذهبی مسلمان دور و بر بنی صدر، رئیس جمهور سابق که در خارج هستند هم بشکلی آزادی جنسی را وارد برنامه خود کرده اند.

منظورتان این است که نیروهای ایرانی مخالف حکومت در خارج نظر مثبتی به همجنسگرایان دارند و اگر به قدرت برسند به ما آزادی خواهند داد مثلآ اجازه خواهند داد که انجمن یا سازمان مخصوص همجنسگرایان در کشور تشکیل شود یا خواهیم توانست کلوب خاص خودمان را داشته باشیم.

خوب شما در ابتدای صحبت گفتید که زیاد وارد سیاست نشویم اما من برای جواب دادن به سئوال شما ناچارم تا حدودی وارد سیاست بشوم. نظر من این است که اگر این حکومت عوض شود بدون شک بسیاری از مشکلاتی که همجنسگرایان امروز در کشور با آن مواجه هستند برطرف خواهد شد، از لغو قانون مجازات اسلامی گرفته تا شلاق و اعدام تا بستن سایتهای اینترنتی و..

اما مهمترین موضوع این است که در فردای روزی که این سختگیریهای حکومتی از بین می روند خود همجنسگرایان چه مقدار آماده بهره برداری از این آزادی بوجود آمده را خواهند داشت و این بستگی دارد به اینکه در شرایط فعلی همجنسگرایان تا چه حد فرهنگ سازی کنند، خود را بشناسند و متشکل شوند( حتی بصورت نیمه علنی). ولی من شک ندارم که اگر این حکومت عوض شود همجنسگرایان داخل خواهند توانست آزادانه هم تشکیل انجمن بدهند و هم کلوب خاص خود را داشته باشند.
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان -قسمت 3

پست  pesare32 في 2007-10-13, 09:34

آیا اعضا و فعالان هومان بیشتر پسر و مرد همجنسگرا بودند یا زنان و دختران لزبین هم در آن نقش داشتند؟

همانطور که گفتم در اولین جلسه تشکیل هومان یک زن حضور داشت، بعدآ تعداد بیشتری از زنان و دختران لزبین با هومان آشنا شدند و بچه ها واقعآ تلاش کردند این خانمها را قانع کنند که بیایند و در گروه مسئولیت بعهده بگیرند ولی این تلاش به جایی نرسید. تنها یک دختر لزبین بمدت دو سه سال در بخش مالی گروه فعالیت زیادی داشت و خیلی کمک کرد و یکسالی هم در هیئت مدیره آن فعال بود ولی این خانم که تا امروز هم با هم دوست هستیم هیچ مطلب یا مقاله ای در مجله هومان ننوشت حتی ترجمه هم نکرد و دلیلش را علاقه نداشتن عنوان می کرد.

ولی گویا یکی از انتقادات وارد شده به هومان این بوده که بقول معروف مردسالار بوده و بیشتر در باره مردان و پسران گی می نوشته تا دختران و زنان لزبین.

من توی مجله هومان نقشی نداشتم و هیچ مطلبی هم ننوشتم ولی در ارتباط تقریبآ نزدیکی با سردبیران و دست اندرکاران مجله قرار داشتم و این را صد در صد مطمئن هستم که بدون استثنا هر مطلبی در باره لزبین ها یا کلآ زنان به مجله هومان می رسید آن را چاپ می ردند. دلیلش هم این بود که میخواستند مجله و گروه را از صرفآ گی بودن در بیاورند.من یادم هست که برای انجام مصاحبه با یک خانم لزبین چقدر بچه ها زور زدند ولی تا آخرش هم حاظر به مصاحبه نشد، خوب وقتی خود لزبین ها عقب می نشینند طبیعی است که مجله بیشتر مردانه می شود. به این دلیل من با مرد سالار بودن هومان و مجله آن موافق نیستم، و علت اصلی را ضعف فعالیتی زنان و دختران لزبین می دانم. حالا گیریم که هومان مردسالار بود خوب چرا خود زنان لزبین دور هم جمع نشدند و کاری نکردند؟ اینجاست که ضعف فعالیتی آنها روشن می شود. بد نیست بدانید که تقریبآ همزمان با تشکیل گروه هومان تعدادی از لزبین های ایرانی در ایالت کالیفرنیا در آمریکا گروهی بنام حاشا برای خود درست کردند ولی چندان طولی نکشید که از هم پاشید ولی هیچوقت دلیل از هم پاشیدگی آن را اعلام نکردند.

یک چیز دیگر را هم دوست دارم اضافه کنم که شاید این یک اشکال کلی ما باشد. و آن این است که وقتی چند نفری دور هم جمع می شوند و سعی می کنند بر اساس اطلاعات نسبی خودشان کاری بکنند طبیعی است که کارشان خالی از نقص و اشکال هم نباشد. ولی همینکه اراده کرده اند و زور می زنند و وقت می گذارند خودش کلی ارزش دارد. حلا من نوعی گی یا لزبین وقتی می بینم که حرکتی شروع شده نباید از دور بنشینم و هی انتقاد کنم. باید بروم جلو بگویم حرکت شما درست است اما این ضعف و اشکال هم دارد و من یک گوشه کار را می گیرم که این ضعف که به نظر خودم عمده هست را رفع می کنم. بعضی از افراد متاسفانه اینکار را نمی کنند بلکه هی دورادور انتقاد می کنند و همین چند نفری که زور می زنند را هم دلسرد می کنند. در جایی خواندم که به مجله شما هم انتقاد شده بود و درست همان انتقادات وارده به هومان را به شما هم نسبت داده بودند. با خودم گفتم اینها باز سر و کله اشان پیدا شده تا افراد را دلسرد کنند. حالا همان افرادی که به هومان انتقاد می کردند تا بحال چند مطلب در باره زنان و لزبین ها برای خود شما فرستاده اند که چاپ نکرده اید؟ چقدر مجله شما را معرفی کرده اند؟ هیچی. آیا ارزش مجله شما از فلان سایت ایرانی که یک مطلب نیم بند در باره مسئله

جنسی نوشته کمتر است که به فلان و بهمان سایت غیر گی لینک می دهند ولی به مجله شما نه؟ حالا مجله شما هم حتمآ بدون اشکال نیست ولی همانطور که خودتان بهتر می دانید توان و دانش و نیروی شما در همین حد است. آیا بهتر نیست که بجای دور نشستن و گفتن لنگش کن افراد بیایند و یک گوشه کار مجله که فکر می کنند نقص دارد را بگیرند و کمبودها را رفع کنند؟ و یا با ارسال مطالب و ترجمه و ... ضعف ها و کمبودها را جبران نمایند؟ ولی می بینید که نه این دسته از افراد همان حرفه خودشان یعنی انتقاد از راه دور، را ترجیح می دهند ولی جای خوشحالی است که تعداد این افراد زیاد نیست. و من خوشحالم که بنا به صحبت خودتان در مورد مجله شما وضع بهتر است و لزبین ها بخصوص در تهران به همکاری با مجله رو آورده اند.
چطور شد که هومان به فعالیتهایش خاتمه داد؟

این سئوال جواب طولانی لازم دارد و امیدوارم حوصله شنیدن داشته باشید چون به نظر من مهم است که آیندگان این چیزها را بدانند.

از ابتدای فعالیت هومان تنها چند نفر محدودی در اروپا فعالیت جدی داشتند، زور می زدند، تماسها را برقرار می کردند، دنبال جمع آوری کمک مالی برای انتشار مجله بودند، خود مجله را سردبیری می کردند و مطلب می نوشتند و.... خوب هر کسی بعد از یک مدت فعالیت خسته می شود و احتیاج به استراحت دارد یا دوست دارد که دیگران هم بیایند و مسئولیت قبول کنند. از طرف دیگر دختر لزبینی که در شعبه هومان در آمریکا فعالیت می کرد و یک لزبین دیگر که دوارادور با هومان تماس داشت مرتب انتقاد می کردند که هوامان مردانه هست و به زنان لزبین توجه نمی کند. به همین دلیل در ماه اکتبر 2001 جلسه ای در آمریکا برگزار شد که دو نفر از بچه های اروپا هم در آن شرکت کردند. قبل از آن تمام جلسات هومان در سوئد برگزار می شد. از صحبتهای مقدماتی قبل از جلسه هم قرار بر این بود که همه چیز بعهده برگزارکنندگان جلسه در آمریکا واگذار شود از جمله تصمیم گرفتند که جلسه باز باشد و هر کس میخواهد شرکت کند ولی ذهنیت این بود که اینبار فرصت و امکانی فراهم شود تا لزبین ها که اینهمه شاکی بودند بیایند و خودشان آنطور که می خواهند تصمیمات و دستور جلسه را پیش ببرند.

از همان ابتدای جلسه یکی از آن دخترانی که ادعا می کردعضو هومان نیست ولی در کنار هومان هستش، این مسئله را مطرح کردکه کلآ اسم هومان باید عوض شود و بجای اسم هومان(گروه دفاع از حقوق همجنسگرایان ایران) باید اسم گروه فراهنجارهای ایرانی را انتخاب کنیم یا چیزی شبیه این که دقیق یادم نیست . این باعث می شد که روی تاریخ 12-13 ساله هومان خط کشیده می شد. ولی از آنجا که هدف راضی کردن افراد و تشویق آنها به همکاری بود حاضرین قبول کردند که اسم پیشنهادی پذیرفته شود. بعد از آن همان دختر بلافاصله پیشنهاد داد که باید کل اساسنامه هومان را هم عوض کنیم و یکسری پیشنهادات هم آورده بود. این دو مسئله باعث بحثهای زیادی شد و و بخصوص دو نفری که از اروپا رفته بودند با پیشنهاد تغیر اسم و اساسنامه مخالف بودند و بحث های مفصلی هم در گرفت. در وقت استراحت یکی از بچه های ( مرد) ساکن آمریکا گفت اساسنامه و اینکه چه چیزی در آن نوشته شود مهم نیست مهم این است که افراد مسئولیت بگیرند و کار کنند و از آنجا که ما میخواهیم و دوست داریم که اینبار لزبین ها مسئولیت بیشتری بگیرند پس بهتر است با اساسنامه و اسمی که خودشان پیشنهاد می کنند موافقت شود چون در آن صورت برای گرفتن مسئولیت رغبت بیشتری هم خواهند داشت. در نتیجه تمام پیشنهادات آنها در باره اسم و اساسنامه پذیرفته شد. بعد نوبت انتخاب هیئت مدیره جدید رسید. وقتی افراد داشتند خود را کاندید می کردند یا دیگران را کاندید می کردند یکی از حاضرین همان دختری که خودش را عضو هومان نمی دانست و پیشنهاد تغییر اساسنامه و اسم هومان را هم داده بود، کاندید کرد ولی در کمال تعجب جواب داد که من عضو هومان نیستم و نمی خواهم در فعالیتهای گروه شرکت مستقیم داشته باشم. این برخورد آب سردی بود که روی حاضرین ریخته شد. ای بابا، تو که اینهمه برای تغییر اسم و اساسنامه زور می زدی و همه هم به این دلیل قبول کردند که دیگه هومان به مردانه بودن متهم نشود، قبول کردند و حالا هم اسم و هم اساسنامه همان چیزی است که میخواستی پس چرا نمی آیی مسئولیت بگیری؟ مگر قبلآ نمی گفتید که هومان مردانه است پس چرا تو که لزبین هستی کاندید نمی شوی که هومان از مردانه بودن خارج شود؟ کلی بحث در این باره هم صورت گرفت ولی بی نتیجه بود. این چیزها هم باعث افسردگی و هم ناراحتی فعالان قبلی شد و بچه های اروپا گفتند ما مسئولیتی نخواهیم گرفت. با این اسم و اساسنامه جدید ما احساس غریبی می کنیم و چون بعد از سالها فعالیت احتیاج به استراحت داریم و گروه نیازمند نیروهای تازه است ما مسئولیتی نمی گیریم اما به خاطر اهمیتی که برای بودن گروه قائل هستیم قول می دهیم که با افراد هیئت مدیره جدید هر گونه کمک و همکاری بکنیم. سرتان را درد نیاورم در پایان کار چند نفر مسئولیت گرفتند که شامل سه زن و دو مرد می شد و آن دختری که خودش را عضو نمی دانست هم قول داد که کمک کند ولی بدون آنکه عضو هیئت مدیره باشد. که بعد از آن هیئت مدیره جدید که همه بجز یک نفر ساکن آمریکا بودند تماسها و فعالیتها را ادامه ندادند. البته یادآوری کنم که آن خانمی که گفتم، شماره 18 مجله هومان( آخرین شماره مجله) را در همان حول و حوش زمانی سردبیری کرد که در سخن سردبیر باز هم یک سری انتقادات قدیمی به هومان و مردانه بودن و... تکرار کرد و بعد از آن دیگر شماره جدید چاپ نشد چرا که هیئت مدیره جدید همانطور که گفتم تماسها را ادامه نداد. اما زمانی تیر خلاص به هومان شلکیک شد که بعضی از بچه های مقیم آمریکا ( از جمله همین خانمی که شماره 18 را سردبیری کرد ) در آخرهمان جلسه عنوان کردند که هومان نباید به داخل ایران کار داشته باشیم و گروه هومان فقط باید بعنوان یک گروه خارجی در امریکا و اروپا در کنار اقلیتهای جنسی و گروههای زنان و صلح و حقوق بشر کار کند. در حالی که کلآ فلسفه تشکیل هومان از همان ابتدا این بود که با جمع کردن همجنسگرایان ایرانی در خارج، انتشار مجله بزبان فارسی، زدن وب سایت فارسی و غیره بتواند در داخل تاثیر بگذارد و بمرور با بچه های داخل تماس برقرار کند و فعالیتها را در داخل به پیش ببرد و تمام فعالیتهای قبلی هومان هم در همین مسیر بود

چون هدف نهایی هم همین بود که وضع همجنسگرایان در داخل کشور بهبود پیدا کند و گرنه همجنسگرای آمریکایی یا اروپایی خودش خیلی چلوتر از ماست و اگر من ایرانی مقیم اروپا به ایران کار نداشته باشم دیگر چه لزومی هست که گروه ایرانی تشکیل بدهم یا با یک ایرانی مقیم آمریکا تماس بگیرم و با او همکاری کنم خیلی راحت میتوانم بعنوان یک شهروند یک کشور اروپایی در همین گروهای موجود در کشور محل سکونتم وارد فعالیت شوم. و بچه های اروپا که این را دیدند کلآ از گروه کنار گرفتند و به این طریق هومان هم متلاشی شد
avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مصاحبه با بابک از فعالان سابق گروه هومان -قسمت 4

پست  pesare32 في 2007-10-13, 09:35

ولی هنوز هم یک سایتی به اسم هومان ال ای وجود دارد؟



من با هر سایت و وبلاگ و مجله ای که بشکلی به مسائل همجنسگرایان بپردازدموافقم،
گیرم که کلی اشکال هم داشته باشد یعنی بودن را بر نبودن ترجیح می دهم چون بهتر از هیچی است اما دایر بودن سایتی به اسم هومان ال ای را واقعآ توهین به گروه سابق هومان و اهداف آن می دانم و ای کاش فرد یا افراد
پشت این سایت اسم سایت خودشان را عوض کنند و از اسم هومان سوء استفاده نکنند. چون هومانی دیگر
وجود ندارد و هومان به بخشی از تاریخ گذشته فعالیت همجنسگرایان ایران تبدیل شده. این سایتی که به اسم هومان ال ای هستش در واقع از اسم و شهرت هومان سوء استفاده کرده و آن را بی جهت پشتوانه و اعتباری برای خود کرده اند. شما ببینید در این سایت چند مطلب جدید نوشته شده؟ تمام این سایت شامل چندین مقاله و مطلب هستش که چندین سال قبل نوشته شده اند؛ یعنی زمانی که سایت اصلی هومان در اروپا فعالیت میکرد در آن سایت قرار داشتند و وقتی هومان در اروپا کارش را تمام کرد اینها بلافاصله همان مطالب را کپی کرده و در سایت خود گذاشتند و بعد از آن حتی یک مطلب جدید هم در سایت خود ننوشته اند. شاید متوجه شده اید که اینها در سایتهای خود مثلآ سازمان پی جی ال او یا مجله شما یا وبلاگهای بچه های داخل را معرفی نمی کنند هم به نظر من یک
بخش عمده آن به همین دلیل است که آنها اعلام کرده اند که کاری به ایران ندارند و این درست برعکس اهداف و فعالیتهای هومان هست و به این دلیل هم معتقدم که اینها صرفآ از اسم هومان سوء استفاده کرده و می کنند.


در مورد ساویز شفایی بگوئید گویا ایشان خیلی فعال بوده اند؟

طبق اطلاعاتی که من بعد از شروع همکاری ساویز با هومان بدست آوردم، ایشان در
سال 1356 که در دانشگاه شیراز بوده برای اولین بار گویا در باره همجنسگرایی در آن دانشگاه صحبت کرده ولی نه متن سخنرانی و نه نوشته ایشان را ندیده ام. ساویز بعدآ به آمریکا می رود و با گروههای مختلفی از گروههای
طرفدار صلح و محیط زیست گرفته تا گروههای طرفدار حقوق زنان تا گروههای مدافع حقوق همجنسگرایان فعالیت می کند. حدود سه سال بعد از شروع فعالیت هومان هم با ما تماس گرفت و یک تنه شعبه هومان در فلوریدای آمریکا را بوجود آورد و از منطقه کالیفرنیا که در واقع اولین شعبه هومان در آمریکا در آنجا شکل گرفت بسیار دور بود. ساویز یک امکان و توان بسیار خوبی برای هومان بود بخصوص که علنی بود و از اینکه با مجلات و روزنامه ها مصاحبه کند و از او عکس بگیرند یا در کنفرانسها بعنوان نماینده هومان شرکت کند هیچ
واهمه ای نداشت. خوبی دیگر ساویز علاقه و آشنایی او با ادبیات بود که در رساندن پیام همجنسگرایان از زبان خودش به او کمک می کرد. ساویز شماره 14 مجله هومان را سردبیری کرد( سردبیری مجله هومان تا حدودی بصورت ادواری بود و سعی میشد که هر شماره را یک نفر سردبیری کند تا نظرات هر چه بیشتری مجال
طرح شدن داشته باشند)، ساویز همچنین بعنوان نماینده هومان و به اتفاق مادرش در چهاردهمین کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران در آمریکا شرکت کرد و سخنرانی جالبی هم ایراد نمود. مادرش هم بعنوان مادر یک همجنسگرا در همان کنفرانس سخنرانی کرد که دیدم شما متن سخنرنی مادر ساویز را در ویژه نامه همجنسگرایی و خانواده به همراه شماره چهار ماها چاپ کرده بودید. ساویز شعر هم می گفت و گویا کتاب شعر هم بیرون داده ولی من ندیده ام. از اینها گذشته ساویز در نوشتن نامه و مطلب برای مجلات ایرانی غیر گی هم نسبتآ فعال بود. ولی ساویز بیشتر تمایل داشت که دیگران را به شرکت در کارها و گرفتن مسئولیت تشویق کند. متاسفانه ساویز بیماری
سرطان هم داشت و مسلمآ مبارزه با این بیماری خیلی از نیروی او را تحلیل می برد. که متاسفانه چند سال قبل هم بر اثر همین بیماری درگذشت. روانش شاد.

در مورد فعالیت همجنسگرایان داخل کشور چه نظری دارید؟



شرایط همجنسگرایان داخل خیلی بهتر از سابق شده اما تا رسیدن به یک وضع ایده آل هنوز راه درازی در پیش است. اینترنت در آشنا شدن همجنسگرایان به مسائل و خواسته ها و احساس خودشان خیلی کمک کرده. تعدادی از دوستان وبلاگ دارند و.... اما هنوز که هنوز است شاید بتوان گفت که درصد بالایی از همجنسگرایان به شناخت کافی از گرایش جنسی خود نرسیده اند ولی انتشار مجلات، وجود اینترنت و سایتهای فارسی زبان همجنسگرایان این امیدواری را تقویت می کند که همجنسگرایان ایران در مسیر صحیحی کار می کنند و خواه ناخواه به آزادی خود دست خواهند یافت. هر چه تعداد بیشتری از دوستان وارد فعالیت شوند به همان نسبت رسیدن به آزادی هموارتر خواهد شد. مهم این است که هر کسی در حد خود کاری بکند. منظورم این است که احساس مسئولیت و عمل به آن خیلی مهم است ، به نظر من هر چند که وبلاگ زدن و یا چاپ مجله در جای خودش ارزش دار و مفید است اما تجربه همه جا این را به ما می گوید که بدون متشکل شدن همجنسگرایان و ایجاد گروهها و سازمان خاص برای دفاع از حقوق خود، رسیدن به نتایج ملموس مشکل خواهد بود. هدف من نسخه پیچیدن نیست و دوستان داخل خود بهتر می دانند که چه می کنند و چه باید بکنند. با تشکر از صحبتها و اطلاعاتی که در اختیار ما گذاشتید. برایتان آروزی موفقیت می کنیم. ماها

avatar
pesare32

تعداد پستها : 113
Age : 34
محل سکونت : iran
Registration date : 2007-10-08

خواندن مشخصات فردي http://qmagazine.wordpress.com/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد